هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

هاني كوچولو

عید سعید قربان

دوستای گلم عید قربان (البته با کلی تاخیر )تبریک عرض میکنم   این سلفی رو به مناسبت عید سعید قربان از من داشته باشید هیام خانم در عید سعید قربان ما چهارتایی البته مامانی پشت دوربینه من در حالت های مختلف ایناس خانم دختر خاله خوش تیپ من تیپ دومی ایناس در روز عید آقا ادیب ماریه خانم روز عید علی  پسر دایی خوبم البته این عید بچه های دایی رفته بودن دبی و جاشون خیلی خالی بود دوقلوهای خاله (احمد و حاتم) مومن پسر خاله و دوست خوبم فقط عکس محمد امین و انس نداشتم که بزارم بجاش یه بوو...
7 مهر 1395

هانی و هیام در شهریور ماه 95

هیامی 95/06/25 اومدیم با کلی عکس اما با تاخیر الان مهر ماهه و مجبورم عکس های قدیمی شهریور تا مهر ماهمو به ترتیب بزارم هیام خانم مورخ 95/06/07 همیشه در حال مکیدن انگشتاشه هیامی توی این عکس سه ماه و نه روزشه این عکسو جا انداخته بودیم تریپ عصبانی سه ماه و هفت روزه ا هیام خانومی 95/06/01 دارم با هیامی بازی میکنم قربون خنده هات آبجی خانم سه ماه و دو روزشه اینجا مامانی هیام رو میخوابونه و این دوستای بامعرفتم کنارم میخوابن بله ما اینیم از وسایلام نهایت استفاده رو میکنم مثلا ماهی دو تا سه تا شلوار...
24 شهريور 1395

هانی در مرداد 95

سلام دوستای گلم حالتون چطوره ؟ با تابستون چه میکنید ما بچه های جنوب تابستونا یا میریم دریا شنا یا دریا رو میاریم خونه و چه خوبه که در کنار شنا هم نوشیدنی (با طعم عسل ؛ به و لیمو )میل کنید هرچند این وسط نون سوخاری بی ربطه ولی من عاشقشم این احساسو اصلا نمیتونم براتون توصیف کنم توصیه میکنم تا تابستون در نرفته حتما تجربه کنید تابستون یخاطر گرمای هوا  نمیشه رفت بیرون از خونه بازی کرد و فقط باید زیر باد کولر نشست و اگر حوصلمون سر رفت با بچه های خاله و دایی و عمه بازی کرد و کشتی گرفت من و پسردایی خوبم آقا علی حرکت جومونگی منو داشته باشه وقتایی هم که تنهام خودمو با ...
30 مرداد 1395

هیام سه ماهه

هیام خانوم سه ماهه مورخ 95/05/29 پاهای کوچک آبجی آبجی خوابه و ما دست از سرش برنمیداریم آبجی هیام جدیدا روی شکم بر میگرده و خوشحالی میکنم البته یک دقیقه بعد خسته میشه گریه میکنه   و قبل از اینکه جیغش بره هوا باید سریع نجاتش بدم هیامی داره دندون در میاره و همش دستاش توی دهنشه منم باید بالا سرش باشم و حواسم بهش باشه که گاز خودش نده خوشبحال هیامی که داداش خوبی مثل من داره   هیامی میدونه که عاشقه خنده هاشیم برای همین همیشه میخنده اوخی چه مظلوم آبجی زشته زبونتو در نیار چقدر یادت بدم آخه آبجی از الان داری زبون درازی میکنیا خودم شد...
30 مرداد 1395

هانی و هیام دریای نایبند

با آبجی برای اولین بار در دو ماه و شش روزگیش اومدیم دریا این عروسکو من آوردم کنارش گذاشتم  که وقتی ما کنارش نیستیم خرگوشکم مواظبش باشه وقتی بیدار شد بردمش توی دریا تا با هم شنا کنیم ناگفته نماند باز شیطنت کردم و صورت آبجیم پر از آب و ماسه کردم خداییش ریختن ماسه ها عمدی نبود جاتون سبز دریا حسابی خوش گذشت   فرداش رفتیم خونه خاله و این عکسای سه نفره رو با جابر پسر دختر عموی مامانم انداختیم       ...
7 مرداد 1395

هیام دو ماهه

  سلام بچه ها 29 تیر ماه آبجیم دو ماهش شد هیامی آمادست که بره واکسن دوماهگی بزنه  مشخصه که قضیه واکسن خیلی ناراحتش کرده بهش گفتم آبجی اصلا غصه نخور واکسن درد نداره که   خوابش میاد ولی حتما باید بره واکسنشو بزنه  توی راه خوابش برد قیافه آبجی بعد از واکسن مثل اینکه بهش ساخته ولی نه کم کم علایم تب بعد از واکسن خودشو نشون داد آبجی با قیافه جدی تازه از خواب بیدار شده اینجا دو ماه یک روزشه قربون خنده هات زشته زبون در میاری آبجی جونم   این عکسو ج...
7 مرداد 1395

هانی و هیام تیر ماه 95

  سلام بچه ها این روزها من خیلی ناراحتم و همش به مامان و بابایی میگم هیچکس منو دوست نداره دوس دارم به زمان قدیم برگردم اونا هم با تعجب میپرسن زمان قدیم مثلا کی؟ منم میگم زمانی که هیام نبود و شما بیشتر با من بازی میکردید و باهام عکس سلفی مینداختید هرچند که اون زمان برای یه عکس انداختن دلشونو خون میکردم مث این عکس که مال تولد پنج سالگیم بود و با التماس منو جلو دوربین نگه داشتن  مامان و بابایی خیلی هوامو دارن حتی بیشتر از هیام ولی کم کم دارم بهش حسودی میکنم میدونم کار خوبی نیست ولی چیکار کنم دس خودم نیست مثلا وقتی آبجی خوابه یا شیر میخوره سر و صدا میکنم و  میرم ک...
7 مرداد 1395

هانی و هیام در عید فطر 95

سلام دوستای گلم من و آبجی هیام عید سعید فطر را به همگی تبریک میگیم انشاءالله همیشه شاد و سلامت باشید همیشه من و بابایی با هم ست میکردیم ولی امسال آبجی هیام هم به ما پیوسته  بهش میگم آبجی تو برو با مامانی ست کن بهم میگه نگران نباش دو دست لباس میگیرم که هم با بابایی و هم با مامانی ست کنم من و بابایی مامانی سفره عیدو آماده میکنه و من و آبجی هیام هم عید به مامان بزرگ ,عمه و عمو تبریک میگیم  و سپس عازمه بساتین میشیم( خونه بابابزرگ ) خونه بابابزرگم همیشه شلوغه بچه های خاله و دایی همه اونجا جمع میشن و حسابی بهمون خوش میگذره اینم ایناس خانم دختر خاله خوش...
22 تير 1395

بیست و نه اردیبهشت تولد آبجی هیام

 هیام یعنی بالاترین درجه عشق شیدایی آبجی گلم قرار بود بیست و هفتم دنیا بیاد اما مثل اینکه اون تووو حسابی بهش خوش میگذره و نمیخواد بیاد بیرون و اما بالاخره بعد از نه ماه انتظار در تاریخ بیست و نه اردیبهشت ساعت 14:00در بیمارستان مادر و کودک پا به دنیا گذاشت آبجی هیام روز تولد در بیمارستان این فرشته کوچولو آبجی منه عاشقتم آبجی گلم   تا هیام دنیا اومد با پرستار صحبت کردم که اجازه بده بیام توی بخش و آبجیمو ببینم فردای تولد هیام از شیراز حرکت کردیم به سمت خونه بابابزرگ  هرکس زودتر آبجیمو بوس کرده یکی از این گیفت های خوشگل بهش دادم آبجی سه روزشه و با...
31 خرداد 1395

هانی درانتظار دنیا اومدن آبجی هیام

سلام دوستای گلم بیست و یکم اردیبهشت ماه , همراه با مامان و بابایی و دو تا از خاله هام عازم شیراز شدیم قرار بود آبجیم یک هفته بعد توی بیمارستان شیراز دنیا بیاد من و پسرخالم آقا ادیب کنار آتشکده (مسیر فیروز آباد )بلال میل میکنیم بعد از خوردن ذرت از دندونم خون اومد البته از چند روز قبل دندونم لق بود  و توی مسیر با کمک مامان و بابایی اولین دندونم در سن پنج سال و سه ماه و شانزده روز افتاد تا رسیدیم شیراز برای من و ادیب برنامه کودک گرفتن که زلزله به پا نکنیم و آروم باشیم عجب خونه ای کرایه کردیم ,باغچش پر از میوه های تابستونست وسط  مجتمع تجاری گوشی دستم بود و با فیلم های اسنپ چت جو گ...
31 خرداد 1395